کتابدار تنها

زورگیران معصوم خیابان ظفر تهران

از سر تا ته خیابان ظفر خانه‌های ویلایی، باغ‌های دلگشا، عمارت‌های زیبا، جوی‌های روان، میوه‌فروشی‌های لوکس و هزار جور فروشگاهی که انواع خوراکی‌ها را می‌فروشند بسیارند اما چیزی که در میان همه این مظاهر مصرف‌گراییِ طبقه مرفهین بی‌درد بیشتر خود را نشان می‌دهد تعداد روزافزون آدم‌هایی است که هر روز در سطل‌های زباله این خیابان دنبال چیزی می‌گردند.

نمایی از خیابان ظفر (دستگردی) تهران
نمایی از خیابان ظفر (دستگردی) تهران

چیزی برای خوردن، چیزی برای پوشیدن، چیزی برای فروختن فرقی نمی‌کند سطل‌های زباله خیابان ظفر ظاهراً بسیار پربرکت هستند بر خلاف اهالی‌اش.
من از سایر خیابان‌های تهران خبری ندارم اما در مدت این چهار ماهی که برای رسیدن به محل کار از این خیابان می‌گذرم، دیده‌ام که از پیر و جوان بر سر سطل‌های زباله مشغولند.

در میانه روز که سطل‌ها هنوز به اندازه کافی پر نشده‌اند می‌توان بچه‌های زباله‌گرد را در خیابان ظفر تهران و کوچه پس کوچه‌های فرعی‌اش مشاهده کرد.
صورت‌های کثیف و عرق کرده، شلوارهای کردی مندرس و پیراهن‌های مردانه خاکی رنگی که ظاهراً قبلاً توسط پدران و عموهای آنها پوشیده شده و حالا به زور قیچی و وصله پینه به قامت این بچه‌ها رفته‌اند نشانه این زباله‌گردان کوچک است.

یک کودک زباله گرد با لباس‌های کهنه در حال عبور از جلوی سفارت کره‌شمالی در خیابان ظفر تهران
یک کودک زباله گرد با لباس‌های کهنه در حال عبور از جلوی سفارت کره‌شمالی در خیابان ظفر تهران

از آدم‌ها معمولاً نهار می‌خواهند. چندین بار برای خودم پیش آمده که از آنها شنیده‌ام: “عمو برای من نهار بگیر” یا مثلا “برای منم پیتزا بگیر”.
یکبار برای گرفتن پول به خودپرداز رفته بودم، داشتم برمی‌گشتم که یکی از همین بچه‌ها پول‌ها را در دستم دید.
به قول زورگیرها من را خفت کرده بود. اما این زورگیری معصومانه بود. از من ناهار می‌خواست و من هم با حقوق اندکی که می‌گیرم نمی‌خواهم دروغ بگویم. من توانایی کمک نداشتم.

به هر حال نتوانستم از دستش فرار کنم. چند اسکناسی که از خودپرداز گرفته بودم را به او دادم و با لحنی نسبتاً عصبانی گفتم تو باید از اینهایی که خونه شون اینجاست پول بگیری. من فقط محل کارم اینجاست، اصلا وضعم خوب نیست.
دوست نداشتم که اینطوری با او صحبت کنم اما چاره‌ای نبود. اگر این کار را نمی‌کردم هر روز مورد این خفت‌گیری معصومانه قرار می گرفتم.

پ.ن: اهالی خیابان ظفر تهران لطفا از خواندن این نوشته ناراحت نشوید. اصلا خم به ابروی‌تان نیاورید. تا حالایش که به همین منوال گذشته بقیه‌اش هم خواهد گذشت.

اضافه کردن نظر